الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )
304
الغدير ( فارسي )
نهفته بود بىگمان پيامبر عالى مقام ( ص ) از طريق وحى خبردار مىشد و مأمور ابلاغش به خلق و اجرايش ، بگذار معاويه در منجلاب تخيلات گمراهانه و بدكارىهايش بلولد و از پى ناروائىها بدود ، خدا از حركاتش با خبر است و از سرنوشت و سرانجامش . معاويه نماز جمعه را چهارشنبه مىخواند مردى از اهالى كوفه - در بازگشت از نبردهاى صفين - سوار بر ستورى به دمشق آمد ، مردى دمشقى به او آويخت كه اين ، ماده شتر من است كه در اثناى جنگ صفين از من گرفتهاند . دعوايشان را بر معاويه عرضه داشتند مرد دمشقى براى اثبات مدعاى خويش پنجاه شاهد گذراند بر اين كه آن ماده شتر از آن وى است . در نتيجه ، معاويه رأى عليه مرد كوفى صادر كرد و دستور داد آن ستور را به مرد دمشقى تحويل دهد . مرد كوفى گفت : آن ، شتر نر است نه ماده شتر . معاويه گفت : اين رائى است كه صادر شده . و چون از حضورش برفتند مخفيانه كسى را به دنبال آن مرد كوفى فرستاد تا بيامد و از او پرسيد ستورش به چند ميارزد . و دو برابر بهاى آن را به وى پرداخت و به او نيكى نمود و خوشرفتارى و گفت : به على بگو من با يكصد هزار سپاهى با وى روبرو خواهم شد كه يكيشان بين شتر نر و ماده فرق نمىگذارد . و چندان فرمانبردار معاويه بودند و سر براهش كه وقتى آنها را به صفين مىبرد در راه روز چهارشنبه با آنها نماز جمعه خواند . و بهنگام جنگ سر براهش نهاده بودند و او را بر بالاى سر خويش مىبردند و سخن عمرو بن عاص را باور داشتند كه گفت : على است كه عمار ياسر را با كشاندنش به يارى خود به كشتن داده و كشته است . و كار سرسپردگيشان به معاويه بدانجا كشيد كه لعنت فرستادن بر على را سنت و رويه اى مستمر ساختند و از كودكى به آن مىپرداختند و تا پيرى و مرگ ادامه مىدادند . » ( 1 ) در اين صفحهء سياه از زندگى معاويه كه نوشته آمد چيزها ثبت است كه پاره اى از آن در اثناى « غدير » مورد بحث و بررسى قرار گرفت مانند لعنت فرستادن بر
--> ( 1 ) - مروج الذهب 2 / 72 .